تبليغاتX
يه دنيا حرف نگفته

آرامش

چه آرامش بي نظيري آنگاه كه مي خواني

 

* الا به ذكر الله تطمئنن القلوب *

 

چه سكوتي حاكم مي شود بر قلب سركشم

 

آنگاه كه مي خوانم صفحاتي چند ازسخنان خدا را

 

و من افسوس مي خورم كه چه زود ديرشد

 

ومن چه دیر درك كردم اين مهم را

 

ولي مي دانم كه افسوس خوردن سودي ندارد جز

 

اينكه برمقدارزمان هاي ازدست داده ام مي افزايد

 

پس به جاي افسوس خوردن ترجيح مي دهم

 

به متجلي ساختن قدرت رستاخيز بخش

 

عشق

 

درونم بپردازم.

!! نوشته شده توسط سمیرا | 15:39 | یکشنبه هفدهم آبان 1388 •

پاورقی

ساكت و تنها

 

چون كتابي در مسير باد

 

ميخورم هر دم ورق اما ...

 

هيچ كس او را نمي خواند

 

برگ ها را مي دهد بر باد

 

ميرود از ياد

 

هيچ چيز از او نمي ماند

 

بادبان كشتي او در مسير باد

 

مقصدش هر كجا كه باداباد

 

بادبانان را ناخدا باد است

 

ليك او راهم خدا هم ناخدا باد است ...

 

 

 

قيصر امين پور

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 19:27 | دوشنبه یازدهم آبان 1388 •

پاورقی

کنار هر قطره ی اشکم

 

                                هزارتا خاطره دفنه

!! نوشته شده توسط سمیرا | 23:53 | جمعه هشتم آبان 1388 •

روزگار

خيلي سخته دو نفر هم ديگه را دوست داشته باشن

 

ولي مشكلات زندگي مانع بهم رسيدنشون بشه

 

البته مشكلات كه نه در واقع همون

 

آزمايش هاي خدا

 

ولي به هر حال من و كسي كه

 

ميدونه دوسش دارم

 

و ميدونم كه دوسم داره

 

تصميم گرفتيم

 

از اين آزمايش ها سر بلند بيرون بيايم

 

شما هم واسمون دعا كنيد

 

ما هم واسه همه دعا ميكنيم كه

 

عاقبت به خير بشن

 

التماس دعا

 

دوست دارم.

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 9:58 | یکشنبه سوم آبان 1388

تنهایی

از وقتی کسی که دوسش دارم

 

تصمیم گرفته تا یه زمانی به من

 

علاقه نداشته باشه من خیلی تنها شدم.

 

ولی من هنوز دوسش دارم و منتظرشم.

 

دوست دارم.

!! نوشته شده توسط سمیرا | 2:12 | پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388

روزاي بي تو در انتظار وصالي بي فراق

بدون اين رسمش نيست

 

بدون كوه به كوه نميرسه ولي آدم به آدم ميرسه

 

بدون به قول بهترين دوستم

 

دنيا دو روزه يه روزش رفته

 

ولي هنوز يه روزه ديگش باقيه

 

تازه اگه اين يه روزم بگذره

 

يه دنياي ديگه اي هم هست

 

واسه ماهايي كه منتظريم

 

یادت باشه من همیشه دوست دارم.

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 12:27 | دوشنبه سیزدهم مهر 1388

و امروز با او مثل هر روز

و  امروز  دوباره روزم رابا نام او آغاز مي كنم

 

با سلام كه يكي از زيباترين نام هاي اوست

 

و به او پناه مي برم

 

و باز از او راهنمايي مي جويم

 

و از او مي خواهم كه كمكمان كند

 

تا راه درست را  انتخاب كنيم

 

تا در اين  راه نلغزيم

 

تا فقط به سوي او برويم

 

خدايا من تو را دوست دارم

 

و به تو نيازمندم

 

بر قلبم فرود آي

 

و تنهايم  نگذار

 

و رهايم نكن.

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 12:12 | جمعه سی ام مرداد 1388 •

مهسای عزیزم

تولدت مبارك اي عاشقانه ترين شعر.

 

فصل خجسته ميلادت جشن تمام اخترهاست

 

جشن درخت و سبزه و درياست.

 

اي از تبار خورشيد،‌اي اميد.

 

پيوسته خوب و خوشايند باشي.

 

وين جشن شاد تولد در امتداد بودن و

 

پيمودن جاويد و مستدام باد.

 

امشب كه شب تولدته بهترين ها رو آرزو كن.

 

من هم از خدا همون بهترين ها

 

رو برات آرزومندم.

 

مهسای عزیزم تولدت مبارک

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 0:0 | یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388

نشانه ها

و چه آرامش خاصي دارد اين كوير بي انتها

 

و چه زيباست آنگاه كه بوته اي به اين خاك

 

دست نخورده كوير نه مي گويد و با

 

گستاخي تمام سر از اين خاك بر مي آورد

 

و آنگاه ، در برابر آفتاب سوزان كوير پايداري

 

مي كند هر روز بر استقامت خود مي افزايد

 

و هر روز كه مي گذرد در برابر اين آفتاب

 

سركش تر مي شود

 

و چه شگفت انگيز است آنگاه كه در بين

 

اين بوته هاي خشك و گستاخ بوته اي سبز

 

تو را به فكر فرو مي برد و اين است كه

 

به تو يادآوري مي كند خدا اينجاست

 

امشب آسمان زيباست

 

امشب ستاره ها در آسمان زيباتر سوسو مي زنند

 

اينجا ماه با زيبايي تمام در آسمان مي درخشد

 

اينجا در نيست

 

اينجا پنجره نيست

 

اينجا سقف نيست كه مانع ديدن ما شود

 

اينجا آسمان مزاحمي ندارد

 

اينجا آسمان زيباست

 

اينجا ديگر CO2 اين ماشينهاي آهني بي احساس

 

 مزاحم ديدن نور قنديل هاي آسمان نمي شود

 

اينجا آسمان راحت راحت است

 

و حال خورشيد طلوع مي كند

 

و باز روزي ديگر

 

و باز اميدي ديگر

 

و باز بخشش خداوند به ما

 

و باز فرصتي ديگر براي جبران خطاهايمان

 

اي كاش مي توانستم امروز تمام خطاهايم

 

را جبران كنم

 

حداقل كاش مي توانستم ديگرخطايي مرتكب نشوم.

 

چه متفكرانه بي نظير است حركت ابرها در آسمان

 

چرا به ما يادآوري مي كند كه زمان در گذر است

 

كه امروز كه رفت ديگر

 

برنمي گردد

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 1:40 | شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 •

مهدی (عج)

امروز روزي كه تو آغاز شدي

 

روزي كه  همه ي اهل زمين در

 

عجب مانده بودند كه چرا

 

كه چرا آسمان بدون ابر مي بارد

 

آري

 

آري آنها نمي دانستند

 

كه اين بار اين آسمان نيست كه مي بارد

 

اينان كه اين بي خردان آنها را باران مي پنداشتند

 

اشك بود

 

آري اشك بود

 

اشك فرشتگان بود

 

اشكي كه به خاطر دوري يكيشان از

 

چشمان پاكشان جاري شده بود

 

اشكي كه از آن روز به بعد هرگز

 

به زمين نريخت  و نخواهد ريخت

 

و تو اي يگانه منجي عالم بشريت تولدت مبارك

 

ميلاد با سعادت يگانه منجي عالم

 

بشريت مبارك باد

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 0:27 | جمعه شانزدهم مرداد 1388 •

امروز خورشيد از پس پرده ها

 

خودش را به من نشان داد

 

سايه ي پرده ها بر روي زمين افتاده بود

 

خورشيد از پس پرده ها روي زمين 

 

مي آمد و مي رفت

 

هرگاه كه پرده ها مي خواستند خورشيد را

 

در پشت خودشان پنهان كنند

 

خورشيد از جاي ديگري از بين پرده ها

 

خودش رانمايان مي كرد

 

شايد مي خواست به من بفهماند

 

كه هرگز نااميد نشوم

 

كه اين تقديرم بوده است

 

كه حكمت دارد

 

كه خواست خداست

 

كه ضرب المثل در نااميدي بسي اميد است

 

 واقعيت دارد.

!! نوشته شده توسط سمیرا | 15:11 | یکشنبه یازدهم مرداد 1388 •

او

چرا بار غصه ها رهايم نمي كند؟

 

چرا در درياي غم غرق شده ام؟

 

پس كي مي شود نجات يابم از اين دريا؛

 

از اين درياي غم؟

 

از اين دنيا؛

 

از اين دنياي نامرد؟

 

خداياااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 

چرا كسي كه دوستش دارم،

 

 دوست داشتنم را باور نمي كند؟

 

كاش مي دانستم بايد چه كنم تا باورم كند؟

 

كاش مي دانستم اصلا مي خواهد باورو كند يا نه؟

 

چرا كه تا او نخواهد نمي شود.

 

كاش باور مي كرد فقط با سخنان او

 

آرام مي گيرم.

 

كاش مي توانستم لحظه اي سرم را

 

 بر شانه هايش بگذارم؛

 

سرم را بر شانه هايش بگذارم و يك دنيا

 

گريه كنم شايد آنگاه آرام مي گرفتم.

 

كاش مي توانستم در چشمانش نگاه كنم و

 

بگويم با تمام وجود دوستت دارم.

 

كاش او باورم

 

مي كككككككككككككككككككككككككككككككرد

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 22:4 | دوشنبه پنجم مرداد 1388 •

آبجی جووووووووووووووووووووووونم

امروز روز توست

 

روز تو

 

تو

 

تو خواهر عزيزم

 

تويي كه براي ديدنت لحظه ها

 

را مي شمارم

 

تويي كه با فشردن دستانت آرام

 

مي گيرم

 

تويي كه با نگاهت آرامم مي كني

 

تويي كه هر لحظه دوريت برايم

 

سالها مي گذرد

 

تويي كه يك لحظه بي خبري از تو

 

ديوانه ام مي كند

 

و حال آمده ام تا به تو تبريك

 

بگويم روزت را

 

وليكن ميدانم آنطور كه

 

شايسته ي توست

 

 نمي توانم به تو تبريك بگويم

 

 

سهيلاي عزيزم روزت مبارك

 

 

ميلاد با سعادت امام حسين و روز

 

 

پاسدار مبارك باد

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 14:2 | یکشنبه چهارم مرداد 1388 •

بدانید

اي آدمهاي زمين بدانيد كه همه ي شما

 

آنچه الآن هستيد نيستيد

 

بلكه شما آني هستيد كه بوده ايد

 

و آني خواهيد شد كه مي انديشيد

 

اي دوستا ن من بدانيد تا عشق نورزيد

 

كسي هم به شما عشق نخواهد ورزيد

 

و بدانيد در اين دنيا بيش از آنچه شما

 

حتي بتوانيد تصورش را بكنيد

 

عشق ، دوست داشتن ، خوبي ،‌اميد

 

براي همه وجود دارد

 

و بدانيد در اين دنيا تنها زندگي

 

از آن كساني است كه عاشقن وديگر هيچ

 

مي گوييم ديگر هيچ

 

چراكه تا عشق نباشد چيز ديگري هم نيست

 

چراكه خداوند ما را با عشق آفريد

 

چراكه او با عشق از روحش در ما دميد

 

پس زندگي يعني عشق

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 1:14 | سه شنبه سی ام تیر 1388 •

پاورقی

نمي دونم واسمون چه خوابي ديده روزگار

 

تو را قسم به اون خدا نزار كه بگذره بهار

 

عزيزم يه حدي داره لحظه هاي انتظار

 

تو را قسم به اون خدا نگذار كه بگذره بهار

!! نوشته شده توسط سمیرا | 13:33 | پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388 •

ما

بياييد بياييد

 

اي عاشقان بياييد

 

بياييد تا از اين زمين خاكي دور شويم

 

بياييد تا با هم پرواز كنيم

 

بياييد تا با كبوتران عاشق هم پرواز شويم

 

تا به اوج برسيم

 

آنگاه در اوج

 

فقط براي او باشيم

 

براي اوكه دوستش داريم

 

براي او كه دوستمان دارد

 

در اوج ما تنهاييم

 

آنجا ديگر كسي مزاحممان نيست

 

چراكه آنجا جز ما كس ديگري نيست

 

در اوج فقط ماييم

 

يعني فقط من و توييم

 

نه همان ماييم

 

ما فقط ماييم

 

و هرگز من و تو نخواهيم شد

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 13:0 | چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 •

پدر

و امروز

 

 روز پدر

 

روز كسي كه تا او هست در هر خانه اي بوي

 

زندگي مي آيد

 

كسي كه تا او هست همه زندگي كردن را دوست

 

دارند

 

و من دوست ندارم لحظه اي از لحظات زندگي ام

 

رابدون نگاه او سپري كنم

 

روزي كه همه مي خواهند با دادن هديه اي كوچك

 

تمام محبت هاي او را جبران نمايند

 

ولي آنها خود ميدانند كه محبت هاي بي اندازه ي

 

او هرگز قابل جبران نيست

 

و من فقط مي توانم بر دستان پر مهر او بوسه اي

 

بزنم و بگويم

 

پدر عزيزم دوستت دارم

 

ولادت مولي الموحدين

  

حضرت علي (ع) و روز پدر

 

مبارك باد

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 12:4 | دوشنبه پانزدهم تیر 1388 •

امشب

امشب يكي از بهترين شبهاي زندگيم

 

شبي كه قرار است بعد از دو هفته كه هر شب با

 

لالايي گريه هايم خوابيده ام و باز بالش بيچاره ام

 

آنها را تحمل كرده با لالايي هاي خواهر

 

عزيزتراز جانم بخوابم

 

او از سفر به سرزمين عشق برگشته است

 

كاش مي توانستم قدري بيشتر دستان گرمش را در

 

دستانم بگيرم

 

كاش ميتوانستم آن قدر پيشش بمانم تا تمام

 

حرف هايم را بزنم

 

كاش او براي هميشه پيش من بود

 

كاش مي دانستم آخرين باري كه مي بينمش چه

 

روزيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

شايد آن وقت ديگر هنگام جدا شدن از او ديگر

 

اشك در چشمانم حلقه نمي زد

 

باتمام وجود دوستش دارم و تا ابد دوستش خواهم

 

داشت

چرا كه او بهترين

 

خواهردنيااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااست.

 

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 0:9 | جمعه دوازدهم تیر 1388 •

پاورقی

زمان

 

طولاني مي شود براي كساني كه غصه دارند

 

كوتاه مي شود براي كساني كه شاد هستند

 

دير مي گذرد براي كساني كه منتظر هستند

 

زود مي گذرد براي كساني كه عجله دارند

 

اما.....................................

 

اما ابدي مي شود براي كساني كه عاشق هستند

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 14:46 | چهارشنبه دهم تیر 1388 •

نوشین

سلام

 

سلامي به گرمي يك آغاز

 

سلام به تو

 

تو اولين دوست باوفايم

 

تويي كه پس از گذشت سالها از اولين روز

 

آشنايی مان هنوز فراموشم نكرده اي

 

تويي كه هنوز به دوستييمان شك نكرده اي

 

تويي كه هنوز به اين عهد دوران بچگيمان پاي

 

بندی تويي كه ديدنت برايم يادآور لحظات خوش

 

است؛

 

لحظاتي كه مطمئنم هرگز برايم تكرار نمي شوند

 

و حال نمي دانم،

 

نمي دانم.......................................

 

چگونه ، با چه زباني ، با چه توصيفي

 

آمدنت را، بودنت را ، ماندنت را به تو تبريك

 

بگويم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

كاش مي توانستم با تمام وجود فرياد بزنم و

 

بگويم

 

 

نوشين دوست خوبم تولدت مبارك

 

 

با يك دنيا آرزوي زيبا براي زيباتر شدن زندگيت

!! نوشته شده توسط سمیرا | 0:1 | یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 •

مادر

مادراني كه هر روز همچون شمع آب مي شويد

 

ولی هرگز ذره اي از محبت بي اندازه تان كم

 

نمي شود؛

 

 

همچون برگ از گلبرگ هايتان محافظت

 

مي كنيد تا مبادا به آنها آسیبی برسد؛

 

 

شمايي كه حاضر نيستيد حتي به قيمت جانتان به

 

ميوه هاي زندگيتان آسيبي برسد؛

 

 

ومن با تمام وجود مي گويم دوستتان دارم.

 

 

ولادت بانوي دو عالم حضرت

 

 فاطمه زهرا (س) و روز مادر

 

مبارك باد

!! نوشته شده توسط سمیرا | 19:59 | شنبه بیست و سوم خرداد 1388 •

گناه عشق

و دگر نوبت توست

 

تويي كه همچون من عاشقي

 

توي كه همچون من گناهكاري

 

گناهكار به عاشقي،به دوست داشتن،

 

به با عشق زندگي كردن

 

خسته ام،خسته ام

 

خسته ام از اين دنيا،از اين مردم

 

از اين مردمي كه

 

درك نكردند عشق را

 

نفهميدند آن را

 

نكشيدند درد هجران را

 

نمي دانند عاشق كيست؟

 

چگونه است؟

 

دردش چيست؟

 

جرمش چيست؟

 

سخنش چيست؟

 

دعايش چيست؟

 

براي چه زنده است؟

 

و من درعجبم كه اينان كه عشق را درك

 

نكردند،

 

چگونه مي توانند چيزهاي ديگر را درك كنند؟

 

مگر كسي تا عشق را نداند و نفهمد مي تواند

 

چيز ديگري را بفهمد؟

 

اصلا مگر كسي بدون عشق زنده است؟

 

آيا واقعا كسي بدون عشق زنده است؟؟؟

 

نهههههههههههههههههه   نههههههههههههههههه

 

نه هرگز نمي توانم تصور كنم كه چگونه

 

بدون عشق مي توانند زندگي كنند؟

 

و من افسوس مي خورم برايشان

 

افسوسي كه خودشان سالها بعد خواهند خورد

 

آن وقت كه مي فهمند عشق چيست

 

آن وقت كه مي فهمند بايد عاشق مي بودند

 

و حال دگر وقتي ندارند

 

حال وقت رفتن است ،وقت خداحافظي است

 

حال است كه مي فهمند چه زندگي پوچ وبيهوده اي

 

داشته اند.

 

و حال دگر افسوس خودرن چه سود

 

و حال است که مرا درك مي كنند

 

اي كاش زودتر مي فهميدند عشق

 

 چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

!! نوشته شده توسط سمیرا | 20:3 | سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 •

و اين بار مي نويسم

 

مي نويسم براي تو

 

فقط براي تو

 

تويي كه عشقت در درونم همچون آتشي است

 

كه مي توانم به جرات بگويم هرگز خاموش

 

نخواهد شد،

 

تويي كه بارها مدت ها محو تماشايت مي شدم

 

به انتظار اينكه فقط لحظه اي چشمان زيبايت را

 

ببينم،

 

تويي كه براي اينكه لحظه اي دستانت را در دستم

 

بگيرم لحظه شماري مي كردم،

 

 تويي كه اگر مي فهميدم ذره اي ناخوشي

 

به سراغت آمده

 

آن روز برايم بدترين روز بود؛

 

و سپس شب مي آمد و آنگاه كه سر بر بالين

 

مي گذاشتم

 

باز هم تنها بالش باوفايم بود كه بايد اشكهايم را

 

تحمل مي كرد،

 

با تمام وجود،

 

با تمام احساس،

 

و دريايي از اشكاني كه براي دوريت مي ريزم

 

چند جمله اي نوشتم

 

ولي،

 

ولي فقط همه شان مقدمه بودند براي اينكه

 

بتوانم حرف اول وآخرم را بزنم

 

آري

 

آري فقط مي خواستم بگويم

 

دوستت دارم و مي خواهم تا ابد فراموشت نكنم.

!! نوشته شده توسط سمیرا | 8:37 | دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 •

پاورقی

سلام

 

به دعايت نيازمندم

 

دعايم كن

 

برايم طلب

 

بخشش،

 

مغفرت

 

و آمرزش

 

كن

!! نوشته شده توسط سمیرا | 13:23 | پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 •

پاورقی

دلم گرفته

 

از آدمايي كه

 

ميگن:

 

دوست دارم

 

ولـــــــــــــــــي

 

معني شا نمي دونند

 

از آدمايي كه

 

مي خوان مال اونا باشي

 

ولـــــــــــــــــــي

 

خودشون مال تو نيستند

!! نوشته شده توسط سمیرا | 13:21 | پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 •

پاورقی

من نمي دونم چطور شد

 

من چطوري دل سپردم

 

من فقط ديدم كه چشماش

 

پر بارون و خواهش

 

عاشقونه منا برده

 

تا ته حس نوازش
!! نوشته شده توسط سمیرا | 13:20 | پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 •

نیلوفر

چه حس غريبي بود آن روز

 

روزي كه تو آغاز شدي

 

روزي كه تو پا بر عرصه وجود نهادي

 

و امروز حسي غريب ،

 

بس غريب تر از آن روز

 

حس بهاري دوباره ،

 

حس بودن ،

 

زندگي كردن

 

و جاويد ماندن

 

 

 

نيلوفر دوست خوبم تولدت مبارك

!! نوشته شده توسط سمیرا | 0:24 | چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 •

امروز

امروز 12/02/1388

 

روز معلم ، روز عشق،

 

زيرا كه معلمي شغل نيست عشق است.

 

براي شما

 

زلال ترين چشمه هاي محبت،

 

گرمترين خورشيد هاي جهان،

 

پر باران ترين ابرهاي آسمان،

 

نوراني ترين ستاره ها،

 

روشن ترين ماه ها،

 

خوبترين ها،

 

پاكترين ها،

 

و...،

 

و...،

 

و وصف ناشدني ترين ها.

 

شمايي كه همچون آتش مي سوزيد ولي هرگز

 

نمي سوزانيد،

 

بلكه با سوختن خود بوته هايي كوچك را گرم 

 

مي کنيد؛

 

شمايي كه با ذره ذره ي وجودتان تلاش ميكنيد

 

تا هرگز چيزي از آموخته هايتان باقي نماند كه 

 

نگفته باشيد؛

 

شمايي كه با قطره قطره هاي دانشتان بوته هايي

 

را پرورش ميدهيد،

 

به اميد آنكه اين بوته ها روزي به ثمر بنشينند،

 

وآنگاه شما با تمام وجود خوشحال ميشويد.

 

وحال دگر عاجز مانده ام از توصيف شما

 

 

اكنون من...

 

من...

 

من بوته اي ضعيف وناتوان باگستاخي تمام به

 

 خود جرات داده ام

 

تا به شما عزيزان اين روز عزيزرا تبريك بگويم.

 

 

اي بهترين مخلوقات خدايي روزتان مبارك

 

اي تو مرا نادره آموزگار           افسر زرين به سرروزگار

 روشني جان من از جان توست     خنده من از لب خندان توست

!! نوشته شده توسط سمیرا | 20:15 | شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 •

اولیش

منتظر باش اما متوقف نباش

 

تامل كن اما معطل نكن

 

جسور باش اما گستاخ نباش

 

سرسخت باش اما لجباز نباش

 

ساده باش اما ساده لوح نباش

 

صبور باش اما بي خيال نباش

 

شتاب كن اما شتاب زده عمل نكن

 

بگو آره اما نگو حتما

 

بگو نه اما نگو هرگز

 

بگو برات ميمونم اما نگو برات میمیرم

 

!! نوشته شده توسط سمیرا | 0:33 | پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 •

RSS